تو رفته ای


تو رفته ای...
نگاه، کلمات و آغوشت را بردی، اما حست را نبردی...
هر لحظه میتوانم چشمانم را ببندم و لبخندت را ببینم. میتوانم حضورت را جای جای زندگی ام حس کنم...

شاید بخاطر همین است که هنوز نتوانستم معنای مرگ را درک کنم!

روز های اول برایت نوشتم: "بی انصافیست اگر تنها وعده دیدار خواب هایم باشد"
حالا دلم برای در خواب دیدنت هم تنگ شده...!

با تقویم که حساب میکنم فردا میشود دو سال
با چشمانم یک روز
با دلِ تنگم اما هزار سال است که رفته ای...
  • يكشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۷

امینه

امینه


نام کتاب: امینه

نویسنده: مسعود بهنود

نشر: علم


کتاب با این جملات آغاز میشود:

" اول این را روشن کنم که میخواهم برایتان قصه بگویم. یک قصه تاریخی. میتوانید فرض کنید اصلا هیچ یک از شخصیت ها واقعی نیستند. راستی هم آن ها افسانه اند بخصوص خود امینه"

نویسنده در همان ابتدای کتاب خواننده را در برزخ داستان و تاریخ قرار میدهد:

"این یک نیت قدیمی است. آدمیزاد یک عمر -یعنی صدها عمر- است که می کوشد شاید مرز بین افسانه و تاریخ، قصه و واقعیت، راست و دروغ، حق و ناحق را معلوم کند. هنوز که هنوز است پیدا نشده..."


از آنجایی که به نظریه "مرگ مولف" معتقد هستم نمیخواهم از نویسنده صحبت کنم اما نمیتوانم توجه بهنود به تاثیرگذاری زنان تاریخ را در کتاب های دیگرش نادیده بگیرم!

امینه " زنی که نامش در تاریخ نویسی مذکر این دیار گم شده است"


با اینکه پایه ی وقایع کتاب براساس همان تاریخی است که پیشتر خوانده ایم اما داستان امینه همچنان پرکشش و در آخر غیر قابل پیش بینی است.

در پست قبل نوشتم نمیدانم چرا این همه سال امینه را داشتم و نخواندم، هنوز هم نمیدانم، اما از اینکه الان خواندمش خوشحالم.

برای من سنت پترزبورگ و اصفهان دو شهر تاریخی-افسانه ای هستند که طی چند ماه گذشته به هر دو سفر کردم و مثل یک راز در ذهنم مانده اند. فکر میکنم در این کتاب هم اینگونه هستند...

به نظر من کتاب بیشتر شبیه به خواندن تاریخ بود تا رمان پس اگر از تاریخ لذت میبرید در خواندنش شک نکنید!

  • جمعه ۲۸ ارديبهشت ۹۷

بطری کتاب

همیشه یه لیست داشتم به ترتیب کتاب هایی که خریده بودم و میخواستم بخونم مینوشتم.

دیروز اسم همه ی اون کتاب ها رو نوشتم رو کاغذ های کوچیک و انداختم تو یه بطری، خواستم از این به بعد شانس واسم انتخاب کنه کتاب بعدی چی باشه.

حسابی "بطری کتاب" رو تکون دادم، چشامو بستم و یه کاغذ برداشتم؛

"امینه نوشته ی مسعود بهنود" کتابی که سال 86 هدیه گرفتم اما هیچوقت نوبتش نشده بود یا بهتره بگم نخواستم بخونمش. چرا؟ نمیدونم!


میخونم و افکارم رو راجع بهش اینجا میذارم...!

  • جمعه ۱۴ ارديبهشت ۹۷

بهای رسیدن به زندگی دلخواه

اگر میخواهی شاد باشی ناچار هستی که دلیل ناراحتی شخص دیگری شوی.


اگر میخواهی موفق باشی باید با اینکه به چشم یک بازنده دیده شوی کنار بیایی.


اگر میخواهی یک زندگی آرام داشته باشی باید با اینکه به چشم یک خودخواه یا بیمعرفت دیده شوی کنار بیایی.


اگر میخواهی تغییر ایجاد کنی ممکن است آرامش کسانی که وضعیت را به همین شکل میخواهند بهم بزنی.


اگر میخواهی به زندگی رویایی خود "بله" بگویی ممکن است باعث ناراحتی کسانی شوی که نمیخواهند "نه" بشنوند.


اگر می خواهی به اولویت ها و اصول خود پایبند باشی، ممکن است از نظر کسانی که  فلسفه ی متفاوتی دارند، سرکش شناخته شوی.


یک دنیا تفاوت است بین داشتن یک زندگی خوب و اینکه به چشم دیگران زندگی ات خوب دیده شود. اغلب رسیدن به اولی نیاز به نادیده گرفتن دومی دارد.


در کنار هر فرد موفق و خوشحال، یک همراه نگران و سردرگم هست که هنوز سعی میکند بفهمد چگونه، چرا و چه زمانی آن دوست عزیز قدیمی عوض شد!


متن اصلی را می توانید اینجا بخوانید.
  • شنبه ۸ ارديبهشت ۹۷
موضوعات
آرشیو مطالب